تبليغاتX
نداي آزادي
سه شنبه دوم تیر 1388

 

برای خونی که در زمینهای ایران جاریست

و برای قلب تیر خورده ی گنجشکهای وطن

برای فرشته ای که بال بال میزند مقابل چشمانم

و نگاهي كه پُرسنده ميميرد

ولي جاويد ميماند

برای ندا

ندای آزادی

...

به سوگ تو

به سوگ آزادی

به عزاخواهیم نشست.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:35  به قلم فانی ماندنی  | 

جمعه بیست و نهم خرداد 1388

به سبزی خون آلودی دچاریم

سیاهمان را به تن کنیم

این جنگل به آتش فریادیست که میسوزد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:25  به قلم فانی ماندنی  | 

شنبه شانزدهم خرداد 1388

...

گریه میکنم

برای لحظه های سبزی که مال من نبود

و لبخند هایی که به لبهایم نمی آمد

برای فاصله های خشک و قطور

و دیوارهای محکم و سرد

...

برای هر چه که فرق ما بود

...

از دو هستی نابرابر در دوسوی یک دریا

و دو رنگ نا همگون

 دو آواز یکی شاد و یکی غمناک

شالوده مان از هم جدا

تو از غصه های پری می آمدی

من از کابوسهای تشنه ی تابستان

...

من به شوربختی خود دچارم

و آواز گریه سر داده ام

رهگذری شو به لب داده نیشخندی

مرا در تلخی خود بگذار و بگذر

...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:43  به قلم فانی ماندنی  | 

دوشنبه یازدهم خرداد 1388

تنهایی رنگ تیره ای دارد؟

انگار رنگش تیره تر از موهای ماضی من است

تیره تر از نگاه تو

و درگیری های بی پایان ذهن من

...

تنهایی رنگ من است انگار

لای سایه روشن وجود خالی ام

تاب میخورد ... حاشور میزند

من نیست میشوم ... هیچ میبینی مرا که از خودم خالی میشوم؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:49  به قلم فانی ماندنی  | 

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388

من برای تو افسانه ای مختومه ام

یک صدای ممتد که دیگر دل آویزت نیست

من سایه ای همواره ام

نه نگاهی دارم

نه خطی

نه رنگی

نه حتی حرفی که دلی بلرزاند

من خاطره ای هستم

از عشقی نخ نما شده

که به یاد آوردنش نمی ارزد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:11  به قلم فانی ماندنی  | 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

 

همه چیز را که به باد دادی

تو میمانی و دستهایی خالی که به دستی عادت کرده بودند

همه چیز که به آخر رسید

تو میمانی و دوستت دارم های مرده در دامن

همه چیز که تمام شد

تو میمانی و دلی که هنوز داستانش نا تمام است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:21  به قلم فانی ماندنی  | 

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

من زنم

خالی شده از زنانگیهایم

زیباییم جرم نامحدود

افسونگریم غریزه ای مدفون

عصیانگریهایم به زیر پا رفته

نه یادی از عطر گیسوانم

نه عطشی به سرخی لبانم

من از یاد رفته ای

زنی

در سایه ی مردم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:18  به قلم فانی ماندنی  | 

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

روزهایم هوهویِ باد

گیج کنان و وهم انگیز

در بغلم میپیچد

لای موهایم

تکانم میدهد

غم انگیز و نا فرجام

من به خاطره ها آمیخته ام

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:12  به قلم فانی ماندنی  | 

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

بهار را به خود بسته ام

زانو میزنم

به پای هر چه آرزو که رفت از دست

و هر چه روزهای خوش نیامده که دل به آمدنشان بسته بودم

چه کسی مرا در خود ویرانه میگذارد و میرود؟

...

لای انگشتانش صدای گنجشک بدالحانیست

که آوازش نخوانده ماند

من صدای آواز نتراشیده ام را از تو میخواهم

صدای آمرانه ی یک زن

که من بودم ...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:56  به قلم فانی ماندنی  | 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

روی پنجره ام

شکاف سرد یک برزخ

فاصله می اندازد

میان هر چه که منم

و هر چه که من نیستم

....

من آنسوی پنجره

 از بهار هم به خود دورترم

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:30  به قلم فانی ماندنی  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://fani-mondani.blogfa.com