میتراشم
تندیسی از سنگ
به یادگار قلبی که میتپید
...
در سینه ام
جای خالی موهومیست
که تار بسته
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:14  به قلم فانی ماندنی
|
در باغچه ی من
گلها همه زردند
تنها یک متاسفم
یک متاسفم ...
میتواند از مصیبت فراموش شده ی باغچه بگذرد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:12  به قلم فانی ماندنی
|
...
اینجا پیچکی
روی پیکری
میتابد
ِرویِ
ِ تن
ِ خیالی
یک رویا
اینجا پیچکیست
که تن میگیرد
...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:32  به قلم فانی ماندنی
|
گاهی روی یک خط عمیق
موج میزند شکاف یک پایان
شکل میگیرد نگاه پیکری
جان میگیرد
لحظه ای که سالها پیش مرده
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:28  به قلم فانی ماندنی
|
تو را دود میکنم
مثل توتون خوش عطری
که به حلقم آتش شده بود
هر پک که به ته مانده های تو میزنم
داغی عبوسی
تنم را بخار میکند
عطر تو با عطر پیراهنم عجین
خاکسترت روی دامنم
طعم تلخی بر جای تو مانده
از لای لبهای کبود
دودت میکنم
دورت میکنم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:58  به قلم فانی ماندنی
|
من آبستن نطفه ای بودم
که دروغ تو در من بسته بود
انتظار بیهوده به امیدی
که خیال فارغ شدن ندارد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:13  به قلم فانی ماندنی
|
فکر میکنم
که تو تنها میتوانی یک غده سرطانی باشی
یک غده بدخیم
شاید جایی زیر سینه چپم
...
با تو بودنم
زجر کشم میکند
بی تو بودنم
آنی هلاک ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:1  به قلم فانی ماندنی
|
دنیا انگار راه خروج ندارد
و هیچ کس قدر من وِیلان زندگی نیست
...
همه چیز عادیست
مثل زنگ زدن ساعت هر روز ۸ صبح
مثل خسته شدن هر روز بعد از کار
مثل دوستت دارم گفتنهای هر شب قبل از خواب
مثل فریاد زدن هر لحظه ی ذهنم
همه چیز عادیست
مثل خوشبختی که قابش کرده ام به یادگاری
...
کسی اینجا در خروجی را ندیده؟
پی نوشت:
نگاهم شعر ندارد و دستهایم خالی از نوشتنند
روزهای زیادیست
که تنم بوی روزمرگی میدهد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:54  به قلم فانی ماندنی
|
تنها مانده ام
تنهایی میدانی یعنی چه؟
طعم خیس میدهد و بوی تیز رکود
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:23  به قلم فانی ماندنی
|
دارم زدند
صدای شکستن گردنم را شنیدید؟
سایه ی دست و پا زدنم روی دیوار خانه تان افتاده بود
تمام دیوارهای شهر را خواهید شست
عبث!
سایه من به دیوارها تنیده
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:48  به قلم فانی ماندنی
|
