تبليغاتX
فاني

شنبه شانزدهم آبان 1388

باران میزند

بوی روزهای رفته می آید

سخت است به تو نیاندیشیدن

سخت است فراموش کردنت

اولین بار زیر باران تو را بوسیدم

اولین بار زیر باران بود که عاشقت شدم

سخت است نبودنت عزیز من سخت است

به باران بگو نزند

به خاطره ها بگو نیایند

به دلم بگو نمی آیی هرگز دوباره

به دلم یاد بده فراموشت کند اینبار

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:42  به قلم فانی ماندنی  | 

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

باز می آیی و جولان میدهی در ذهن بیمارم

باز هم آمدی اینجایی ... در آغوشم

باز طعم تو میریزد زیر داغی لبها

باز دستی چنگ میزند لای موهایم

...

باز حجم تو را دارد این نگاه اسیر

باز بوی تو را میدهد این خاطره های زنده

به قصاص کدام قلب عاصی

در گذشته هایمان ماندی؟؟؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:3  به قلم فانی ماندنی  | 

دوشنبه چهارم آبان 1388

نیست

نیست

هرگز نبوده و نیست

نخواهد آمد منتظر نمان

نیامده بود از اول دل به خاطره اش نبند

گر گرفته ای به یاد بوسه اش

داغی بود که به لبت زده شد

مهر و مومش کن لبی را که به سایه بوسه دهد

به قلبت یاد بده

شبی رویا دیده در تنهایی

نبوده و نیست و نخواهد آمد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:42  به قلم فانی ماندنی  | 

شنبه دوم آبان 1388

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

 از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

 امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

آخ … کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:56  به قلم فانی ماندنی  | 

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

من مست بودم

در آغوش نا آشنای تو

به دنبال مامنی

و تمنای آرامشی

...

من از تو زخم میخوردم

من از تو به درد میرسیدم

درون آغوش تو بود که دریده میشدم

چه میخواستی از این تن مچاله غمگین؟

شهوتت به چند میارزید که فروختی مرا؟

شرافتت را کدام هوس به یغما برده بود که به تاراجم زدی؟

تو را به قضاوت کدام داور برم که تاوان این خونابه گیرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:46  به قلم فانی ماندنی  | 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

چه قصه غمگین عجیبیست

من  به تو فکر میکنم

و کسی هست که فکر من آشفته اش کرده

توام که مدتهاست از فکر کسی بیمار شده ای 

کاش این درخت شاخه شاخه را میشد از بیخ برید

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:52  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

دست خودم نبود

نگاهم که میکردی

دلم رم میکرد

و تنم بوی غریزه ی حوا را میداد

خرده به بی پروائیهایم نگیر

که زن شاعر مسلک

شهوتی آهوانه دارد

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:32  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

رفتی

مثل تمام قصه های عاشقانه ی ناتمام

بی خداحافظی

هنوز تنم بوی تو را میدهد

لبم را بچش

هنوز طعم تو را میدهد

چه قصه ی ناتمام غمگینی

هنوز کسی هست که هر روز دلم برایش تنگ میشود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:9  به قلم فانی ماندنی  | 

دوشنبه سی ام شهریور 1388

دوستم بدار

امروز روز میلادم است

برایم هدیه ای از دوست داشتن بیار

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:34  به قلم فانی ماندنی  | 

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388

روزی آمدی و روی شانه ام نشستی

 از خورشید طلایی مزرعه گفتی

که هر روز پشت سرم غروب میکرد

و از سرزمینهایی که در آسمانشان پرواز کرده بودی

از گندم زارهایی که مترسکانی زشت تر از من داشتند

و کلاغهای مهربانی که به شانه هاشان نشسته بودند

تو از من گفتی که زیباترین مترسک مزرعه ام

و موهایی وحشی تر از خار بیابان دارم

تلخ خندم را ترسیم معجوج خنده ی گدایان کردی

و امیدم را شکسته تر از دلهای بی نوایان خواندی

تو به من غصه بخشیدی و تمام غمهای عالم

و من به تو طلایی ترین مزرعه ی دنیا را

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:59  به قلم فانی ماندنی  | 

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388

تو آنکـــــس نبودی که من خــواستم   

تو را بــــا خیــــال خـــود آراســــتم

خیالی که شــــــعر مرا رنگ داد

به هر واژه شــــــــوم آهنـگ داد

ترا بستـــــری دادم از یاسها     

نشــاندم به دندانـــت الماسها

ترا همــــره شاهــباز خیـــال      

ندانسته بردم به عرش جمال

تو کی بودی آن سان که من گفته ام؟

منم آنکـــــه خس را ســــمن گفته ام

کجا رقص تو رقص پروانه هاست؟

کجا چشم تو جــــام میــخانه هاست؟

کجا مرمــــرین ساقه؟؟ سیمین تنی؟

تو فــــــرزند انــــدیشــــه های منی

به دندان تـــــو برق المـــاس نیست

به موهایت عطر گــــل یاس نیست

اگــــر روی تو حسن گلـشن گرفت

ز اندیـــــشه من طـــــراوت گرفت

منم آنـــــکه اندیــــــشه را باخــــتم

چو گــــــــوهر بپای تــــو انداخـتم

من از یک عروسک بتــی ساختم

قمــاری عجب بود و مــن باخـــتم!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:44  به قلم فانی ماندنی  | 

دوشنبه نهم شهریور 1388

بیا برویم

خودت را جمع کن

خرده هایت همه جا پخش است

نگاه کن آنجا

زیر پایش

تکه ی شکسته ای از تو جامانده

جمع کن زود

اینجا جای ما نیست

بیا برویم

روی پاهایت بایست

زخمهایت خوب میشوند قول میدهم

دستهای او تیشه میزنند مرحم ندارند

بیا برویم خواهش میکنم ... بیا برویم

همین امروز باید از اینجا رفت

اینجا خیلی وقت است جای ما نبوده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:41  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه هشتم شهریور 1388

میشود برای همیشه تنها ماند

یا به در خانه ای متروک دخیل بست

میشود سیاه ماند و افسرده مرد

و در گذشته های رفته قاب شد

میشود پوسید

مثل نگاه های تو که به چشمان من نرسیده در هوا پخش میشد

میشود من و تو ماند

تا ابد برای همیشه تنها

ولی هیچ فکر کرده ای که گاهی برای تنوع

میشود ما شد

میشود تنها نبود

هیچ فکر کرده ای؟

...

فقط گاهی برای تنوع

دوستم داشته باش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:27  به قلم فانی ماندنی  | 

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388

من حجم تا خورده ی یک بوسه ام

روی تمام خداحافظی های نگفته ام با تو

روی تمام دقایقی که تو را داشتم

 اما ...

میدانی که نداشتم؟

در تمام دقایقی که تنها پارو زدم

و برای کسی که پشت سرم نبود

شعرهای عاشقانه خواندم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:24  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

اشتباهی شد ببخشید

خیال کردم که دوستم دارید

توهم بیجایی بود انگار

ببخشید که دوستت دارم را همان دوستت دارم میدانستم

ببخشید که نمیدانستم بوسه به بیگانه میدهید

ببخشید که نگاه خیره تان را عاشقانه دیدم

و صدای نفسهایتان را مشتاق

ببخشید که تصور کردم

فقط تو

یعنی

فقط تو

اشتباهی شد ببخشید

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:32  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

من ایستاده بودم

که زمین زیر پایم چرخید

خاموش بودم

که ستاره ها آواز کردند

یک شب

زیر طاقی آسمان

انگار کشف تازه ای کردم

عزیز من

تو بگو

این بار اول است که عاشق میشوم؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:32  به قلم فانی ماندنی  | 

دوشنبه دوازدهم مرداد 1388

خبر از من داري؟

خبر از دل تنگيهاي من چطور؟

و آن پروانه هاي شادي كه در نگاهم بودند

خبرش رسيده كه مرده اند؟

هيچ سراغ دلم را ميگيري؟

كسي گفته كه ناي عاشقي ندارد؟

كسي خبر داده كه آب رفته ام از خستگي؟

مچاله ام از دلتنگي؟

آخ ... كه هيچ كلاغي نساختيم ميان هم

وجدان تو راحت

خبرهاي من به تو نميرسد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:39  به قلم فانی ماندنی  | 

سه شنبه سی ام تیر 1388

 

حماقتهاي عاشقانه ام براي تو تمامي ندارد

واي كه گير چه احمق عاشقي افتاده اي

...

پ ن : خواهش ميكنم يكي بزن توي گوشم ... خسته شدم از اينهمه آدم نشدن

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:21  به قلم فانی ماندنی  | 

سه شنبه دوم تیر 1388

 

برای خونی که در زمینهای ایران جاریست

و برای قلب تیر خورده ی گنجشکهای وطن

برای فرشته ای که بال بال میزند مقابل چشمانم

و نگاهي كه پُرسنده ميميرد

ولي جاويد ميماند

برای ندا

ندای آزادی

...

به سوگ تو

به سوگ آزادی

به عزاخواهیم نشست.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:35  به قلم فانی ماندنی  | 

جمعه بیست و نهم خرداد 1388

به سبزی خون آلودی دچاریم

سیاهمان را به تن کنیم

این جنگل به آتش فریادیست که میسوزد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:25  به قلم فانی ماندنی  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://fani-mondani.blogfa.com