تبليغاتX
همیشه پائیز
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

میتراشم

تندیسی از سنگ

به یادگار قلبی که میتپید

...

در سینه ام

جای خالی موهومیست

که تار بسته

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:14  به قلم فانی ماندنی  | 

شنبه بیست و دوم تیر 1387

در باغچه ی من

گلها همه زردند

تنها یک متاسفم

یک متاسفم ...

 میتواند از مصیبت فراموش شده ی باغچه بگذرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:12  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه شانزدهم تیر 1387

...

اینجا پیچکی

روی پیکری

میتابد

 

 ِرویِ     

        ِ تن             

             ِ خیالی                 

                          یک رویا                           

                

اینجا پیچکیست

که تن میگیرد

 ...

به یاد شعری که سالها پیش نوشتم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:32  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه شانزدهم تیر 1387

گاهی روی یک خط عمیق

موج میزند شکاف یک پایان

شکل میگیرد نگاه پیکری

جان میگیرد

لحظه ای که سالها پیش مرده

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:28  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

 تو را دود میکنم

مثل توتون خوش عطری

که به حلقم آتش شده بود

هر پک که به ته مانده های تو میزنم

داغی عبوسی

تنم را بخار میکند

عطر تو با عطر پیراهنم عجین

خاکسترت روی دامنم

طعم تلخی بر جای تو مانده

از لای لبهای کبود

دودت میکنم

دورت میکنم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:58  به قلم فانی ماندنی  | 

جمعه دهم خرداد 1387

من آبستن نطفه ای بودم

که دروغ تو در من بسته بود

انتظار بیهوده به امیدی

که خیال فارغ شدن ندارد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:13  به قلم فانی ماندنی  | 

چهارشنبه هشتم خرداد 1387

فکر میکنم

که تو تنها میتوانی یک غده سرطانی باشی

یک غده بدخیم

شاید جایی زیر سینه چپم

...

با تو بودنم

زجر کشم میکند

بی تو بودنم

آنی هلاک ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:1  به قلم فانی ماندنی  | 

شنبه چهارم خرداد 1387

دنیا انگار راه خروج ندارد

و هیچ کس قدر من وِیلان زندگی نیست

...

همه چیز عادیست

مثل زنگ زدن ساعت هر روز ۸ صبح

مثل خسته شدن هر روز بعد از کار

مثل دوستت دارم گفتنهای هر شب قبل از خواب

مثل فریاد زدن هر لحظه ی ذهنم

همه چیز عادیست

مثل خوشبختی که قابش کرده ام به یادگاری

...

کسی اینجا در خروجی را ندیده؟

 

پی نوشت:

نگاهم شعر ندارد و دستهایم خالی از نوشتنند

روزهای زیادیست

که تنم بوی روزمرگی میدهد

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:54  به قلم فانی ماندنی  | 

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

تنها مانده ام

تنهایی میدانی یعنی چه؟

طعم خیس میدهد و بوی تیز رکود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:23  به قلم فانی ماندنی  | 

دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386

دارم زدند

صدای شکستن گردنم را شنیدید؟

سایه ی دست و پا زدنم روی دیوار خانه تان افتاده بود

تمام دیوارهای شهر را خواهید شست

عبث!

سایه من به دیوارها تنیده

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:48  به قلم فانی ماندنی  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://fani-mondani.blogfa.com