
در این خلسه غمگینم
جدا شده از تعلق های زمین
در این عرش بیکران
محسور یک عشق آسمانی
چه اندوه از بودن این تن روی خاک
که من با روح خود
از ستاره ها هم گذشته ام
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:50  به قلم فانی ماندنی
|

من تنهام
در کنج این اسارت شیشه ای
در تردید یک عشق
در اندوه یک حس ترد
یک احساس غمگین
نخواهم که پروازم دهی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:0  به قلم فانی ماندنی
|
تو خورشیدی
برای خود شمع نذر میکنم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:15  به قلم فانی ماندنی
|

روباه پیر بود ولی روباه بود و به طبعش روباهی می کرد
سلطانی را از شیر گرفتند اما هنوز شیربود شاهی که تاج نداشت
دندانهای گرگ را کشیدند گرگ بود و با پنجه هایش می درید
دشت را از خرگوش گرفتند در کوهها می دوید
بال پرنده را شکستند هرگز پرواز نکرد
ــ دیگر پرنده نبود ــ
***
وقتی که من را از من گرفتی
باید باور می کردی
که دیگر من ... من نیستم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:27  به قلم فانی ماندنی
|

کاش می دانستی کاش
بی تو پروانه هایم می میرند
بی تو من چشم در خواب خزان می بندم
کاش می دانستی کاش
که من دختر گمشده پائیزم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:2  به قلم فانی ماندنی
|

امروز آخرین نقطه را
بر احساس خود می نهم
این آ خرین نقطه بر
آخرین فصل احساسم است
آخرین نقطه مثل یک قطره خون
از قلبم چکید و
تمام شد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:40  به قلم فانی ماندنی
|

تصویری از بودنت را روی قلبم می تراشم
حقیر است طرح زدن روی موج خون
تورا در سنگترین بعد وجودم
با تیشه ای از صبر
همچو طرحی از قلب
می تراشم
***
در سینه من تند یس سنگیست
می تپد به جای قلبم
جنس قامت کسیست
که مرا هم سنگ می گند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:37  به قلم فانی ماندنی
|

میروی ...
مثل یک حریر در پنجه باد
از خاطره من
میروی
مثل گلبرگی در بستر آب
از دل من
از این عشق زلال
حق من است
فراموش کردنت .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:29  به قلم فانی ماندنی
|

دیوارها همه سیاهند
گویی...
روزنه ای هرگز چشم نخواهد گشود
پیچیده در اند وهی سردم
رنجیده از تمام کلمات سردی
که زخمی ام میکنند
در زیر پنجه های یخی حرفهای تو
دریده می شوم
سلاخی ام مکن ...
ــ هیچ میشوم ــ
***
از تمام روح من خون می چکد
نگاه کن...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:6  به قلم فانی ماندنی
|
