من فراموشت می کنم
به جزای این همه شکست
آتش عشق تو را با کینه خاموش می کنم
بیچاره دل تو
که زین پس
بازیچه خواهد شد
با عشق هایی از یخ
با عشق هایی بی عشق . . .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:38  به قلم فانی ماندنی
|

دوستت دارم
و به تاوان آن
همه نفرتها را برای خود خریده ام
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:50  به قلم فانی ماندنی
|

مرا می شکنی؟ تو را خواهم شکست
تکه پاره هایت را چون خاکستری ــ مانده از جسدی سوخته از هیچ ــ به بادها خواهم سپرد
باز هم ــ مرا ــ ــ تو ــ به گریه انداختی
در بغض خود غرقت می کنم که نیست شوی
با تبرم تمام ریشه هایت را از بیخ خواهم کند
با من یکی بودی؟
از خود می گریزم که نشانی از تو نبینم
قلبم را سلاخی خواهم کرد اگر در آن لانه کرده باشی
بی توام بی تو خواهم ماند
***
اشک کافیست درد کافیست بلند می شوم ــ روی پاهایم ــ
ماه از دورها پیداست
ــ یاد آور زشتی از عاشقانه های ما ــ
مثل یک تاول زشت در تن سیاه آسمان.
از دیدنش تمام خاطراتم را بالا می آورم
بر سرش داد میزنم فریاد می کشم:
بی اویم و ایستاده روی پاهایم
دیگر به درش دخیل نخواهم بست
فراموشش کردم و خواهی دید
یادش به دلم زنگار خواهد بست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:52  به قلم فانی ماندنی
|

به دل گیری تمام خاطراتم سوگند
تو را از یاد خواهم برد .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:18  به قلم فانی ماندنی
|

به بی تو بودن فکر می کنم
به آغاز سیال دیوانگی ام
جنون چه مرز کوچکی داشت
به قلمرو وسیع روحم
و شکستن یک پایان در ابتدای راه
برای قلب ترد و نازکم
و عشق جاده ای دراز برای رسیدن به تو
با مقصدی همچو سراب
من دلم پرتردید
می داند این جاده بی انتهاست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:36  به قلم فانی ماندنی
|
تو شاید هیچ نباشی
تو در خور هیچی
گریستن برای تو
مثل وهمی تهی
یک هیچ بزرگ است
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:1  به قلم فانی ماندنی
|

همچو غرق شدن یک ماهی
در وسعت هوای آسمان
نفسهایم می میرند
در وسعت بی نهایتی
از نبودنت...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:46  به قلم فانی ماندنی
|


