تبليغاتX
فاني
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385

 

دستهایم را بر پوست سیاه شب می سایم

یک خلاء

تهی از زیستن

محو می شوم در تاریکی

بی تو مانده ام

تنها

دلم تنگ شده برایت

و نوشتن برای توچقدر آسان است  

مثل قصه گفتن برای کبوترها

وقتی برایشان دانه می پاشی

مثل گوش دادن به آواز یکریز قناریها

مثل پرواز کردن وقتی دو پا بر زمین داری

مثل نگاه کردن و دیدن

گوش دادن و شنیدن

دلم برای سادگیهامان تنگ شده

ساده بودن چه ساده بود وقتی که با تو جاری می شدم

مثل دریا ... میدانی!

دلم برای بی پروائی هامان تنگ شده

وقتی که به یکباره

روبروی هم

عریان می کردیم

تمام روحمان را ...

دلم برای تو

دلم برای من وقتی که با تو بود

دلم برای یکی بودن هامان تنگ شده ...

سفرت کوتاه است

ــ اما ــ

دلم به این کو تاهی ها عادت ندارد

برگرد کنار من

بی تو در خلاء مانده ام ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:19  به قلم فانی ماندنی  | 

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385

 

 

از تو خسته ام از خودم بیشتر

از زندگی بیزارم میکنی

از تو بیزار می شوم

تنهایم بگذار

***

برو که بازیچه ات همان عروسکهایند

الهی که بازیچه شوی در دست عروسکهایت

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:27  به قلم فانی ماندنی  | 

جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385

 

 

اولین بار مرا بوسیدی ...

تولدم مبارک

***

بوسیدن را فراموش کرده ای

مثل بودنم

می میرم؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:24  به قلم فانی ماندنی  | 

جمعه یکم اردیبهشت 1385

دوباره از کنار من گذشت

بوی تنش بوی سبزه بود

خواستم بگذرم

مثل همیشه

بنگرم به دوردست

گذشته را فراموش کنم

که بگویم

ـ فقط یک رویا بود ـ

صدای گریه اش را می شنیدم

سا یه اش بروی در افتاده بود

ــ لرزان و نحیف ــ

صدای گر یه اش

صدای آرام گریه اش

که لالائی من برای بزرگ شدن بود

دوباره از میان درها گذشت و در اتاق پیچید

می لرزم از شنیدن آوای محزونی

که خوب می شناسمش

دلم حضور غمگینی در خانه حس میکرد

برمیگردم

که در زیر پوست چروک خورده این سالها

تن نحیفش را به تماشا بنشینم

در اتاق پشتی ما بسته بود

یک رویا

فقط یک رویا بود

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:30  به قلم فانی ماندنی  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://fani-mondani.blogfa.com