تبليغاتX
فاني
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385

 

 وقتی که نبودی

من تنها بودم

ولی انگار که نبودم

وقتی تو آمدی

من تنها نبودم

ولی انگار که بودم

می ترسم از رفتنت

شاید آنوقت

بودنم دلیل نبودنم باشد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:21  به قلم فانی ماندنی  | 

پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385

 

 

میان تمام تنهایی هایم

تنهایم گذاشتی

باور ندارم که تنهایم

سیل من!

شبی ناگهان آمدی

و حالا بعد از رفتنت

ویرانه ام مانده

اگر می ماندی

دریا می شدیم

باورم ندارم که تنها شدم

...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:9  به قلم فانی ماندنی  | 

سه شنبه شانزدهم خرداد 1385

آهای آدمهای تو خالی

از شما بیزارم

چه بیکارید که نفس می کشید

سرتان را بگذارید بمیرید

که دنیا بی شما بهشت می شود

ــ مردن ــ

چه خوبست اگر بمیرم!

آهای آدمهای تو خالی

که از شما بیزارم

نفستان را بکشید

بیایید و سر مرا زیر آب کنید

که دنیا بی من برای شما بهشت می شود

*************************

برای من قایق نیاورید

من دریا را دوست دارم

دستی بسوی من دراز نکنید

که سر به زیر آب خواهم برد

**************************

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:27  به قلم فانی ماندنی  | 

جمعه دوازدهم خرداد 1385

 

 

گل من غصه نخور

آدمکها پوچند

آدمکهای حقیر زود خود می شکنند

گل من گریه نکن

تو بزرگی و صبور

تو به چشم خواهی دید

که چه سان میشکند

او که روحت را کشت

او که جسمت را به حقارت می برد

نشکن ای گل من

تو بهاری و شکوه

تو خزان را پس زن

 بگذر از موسم زرد

دخترک! ای گل من

تو که در درونمی

نگرانت بودم

دیشب انگار صدا می آمد

دیشب انگار درونم را سیل

با تمام قهرش

داشت ویران می کرد

...چشم بر شب دوختم

و دعا می کردم

دیشب انگار خدا هم از من

نگران حال تو را می پرسید

او خود میدانست

که چه تردی و ظریف

مثل من میترسید

ساقه ترد تو را

سیل ویرانگر داغ

بشکند بگریزد

گل من صبح که شد

از صدای تو شکست این خوابم

ساقه ات شکسته بود

گریه کردی از درد

تو دگر گریه نکن

گریه بس است

تن من ساقه توست

غصه نخور

بر تنم غنچه بزن

سیل بود آمد و رفت

دل به آفتاب ببند

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:47  به قلم فانی ماندنی  | 

پنجشنبه چهارم خرداد 1385

 

برو...

نگاهت نمی کنم

عصیانت را به تماشا نخواهم نشست

مرا با هر چه از من است رها کن و برو

به پایکوبی خاطراتم در آغوش باد

میرقصم ... میرقصم

آرزوهایم...

آرزوهایم...

آرزوهایم را به پایت دفن کردم

با تو نخواهم بود

هرگز...هرگز

این پایان ماست

برو

برو بازیچه باد

که بازیچه ام خواندی

تو بت بودی

تورا شکستم

رهایت کردم

هیچ بودی ... هیچ

تو شایسته غمهای من هرگز نبودی

رهایم کن برو

به آزادی رسیدی

دلم میسوزد

بمیرم برایت

برای رویاهای بی سرانجامت

تو اسیری

اسیر پوچی یک خیال پوک

چه خوشی با هیچ

خوش باش

که سرابت خواهد شکست

باز خواهی گشت

من نخواهم بود

.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:39  به قلم فانی ماندنی  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://fani-mondani.blogfa.com