تو در کنارم بودی
تمام من گسسته در تو
در کنج قفسی مثل آغوشت
حجمی اسیر
در تقلای بیهوده هستی
من اما تنها بودم
تنهاتر از آن بوسه گنگ
وآن نگاه تهی
که در چشمان تو جاری بود
در میان تمام این فاصله ها
من مانده بودم و یک رابطه
یک اتصال
که از ریشه قطع بود
...
نخند
من به سوگ عشقی که هرگز نبود
گریه نخواهم کرد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:27  به قلم فانی ماندنی
|

زالوهای سیاه و زشت!
چه حریصید برای خون من
بمکید مرا تا آخرین قطره ام
که تا بر این خون کثیف زنده ام
پست تر از خودم و من هستم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:12  به قلم فانی ماندنی
|
ایستاده ام
روی احساسم
قلبی ندارم برای نفس کشیدن
سینه ام تاریک و توخالیست
درد من سیال در ذهنم
روح من جایی به زنجیر
من درون خود به دیواری اسیرم
.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:6  به قلم فانی ماندنی
|
آن بی رحم عاصی من بودم که تو را وحشیانه آزردم
حالا تو رفتی
من خودم خواستم
چه دردیست که تو را میخواهم و نمیخواهم ؟
تنهایم گذار ... برو
بدم که لیاقت خوبی ندارم
...
من فقط برای گرگها آواز میخوانم
...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:48  به قلم فانی ماندنی
|

تو راهیم !!! که فردا خواهی رفت
تمام روزهای بارانی را در کاسه خواهم ریخت
پشت سرت جاری خواهم کرد
شاید که برگردی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:54  به قلم فانی ماندنی
|
