امشب می خواهم تو را بپرستم
بیا بخوابم
به خدا بگو اینجا نباشد
مثل آنشب که بنده ات بودم
مثل آنشب که در بهشت سوزانت
خدائیت را مغلوب خود کردم
من بودم ـ
تو بودی ـ
و ابلیسی که از تو نو میشد ـ
و صحرایی که داغ بود مثل پیراهنت
تو بر هوسهای من نظاره گر بودی
و بر گناه من اجر مینوشتی
و زمین میسوخت زیر داغی شنها
و شنها گر گرفته از پیکرهامان
و من انگار تب کرده بودم
و من انگار زیباترین ستاره آسمان بودم
تو که نگاهم میکردی
آن نگاه قرمز مست
من از ستاره ها هم زیباتر میشدم
بیا بخوابم
که وجود من صحراست
و از سقف پر ستاره ام
شنهای داغ بر تنم میریزد
!چه خواب سوزانی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:5  به قلم فانی ماندنی
|

تنم زخمی هوسهای توست
مرا تا به کی تازیانه خواهی زد؟
شهوتت را کنار بگذار
لحظه ای مرا در آینه بین
نگاهی فراتر از پوست من
درکی فراتر از زیبایی تمام منحنی های پیکرم
مرا دوست بدار
برای آنچه که در درونم است
و آنچه که در من جاریست
!زندانبان شهوتران من
در بطن من خاطره ای در نطفه است
همبستر روح من باش
... تا ابد
و مرا آبستن دوست داشتن کن
که اسیر هرگز عاشق نمیشود
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:49  به قلم فانی ماندنی
|
