تو را دود میکنم
مثل توتون خوش عطری
که به حلقم آتش شده بود
هر پک که به ته مانده های تو میزنم
داغی عبوسی
تنم را بخار میکند
عطر تو با عطر پیراهنم عجین
خاکسترت روی دامنم
طعم تلخی بر جای تو مانده
از لای لبهای کبود
دودت میکنم
دورت میکنم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:58  به قلم فانی ماندنی
|
من آبستن نطفه ای بودم
که دروغ تو در من بسته بود
انتظار بیهوده به امیدی
که خیال فارغ شدن ندارد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:13  به قلم فانی ماندنی
|
فکر میکنم
که تو تنها میتوانی یک غده سرطانی باشی
یک غده بدخیم
شاید جایی زیر سینه چپم
...
با تو بودنم
زجر کشم میکند
بی تو بودنم
آنی هلاک ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:1  به قلم فانی ماندنی
|
دنیا انگار راه خروج ندارد
و هیچ کس قدر من وِیلان زندگی نیست
...
همه چیز عادیست
مثل زنگ زدن ساعت هر روز ۸ صبح
مثل خسته شدن هر روز بعد از کار
مثل دوستت دارم گفتنهای هر شب قبل از خواب
مثل فریاد زدن هر لحظه ی ذهنم
همه چیز عادیست
مثل خوشبختی که قابش کرده ام به یادگاری
...
کسی اینجا در خروجی را ندیده؟
پی نوشت:
نگاهم شعر ندارد و دستهایم خالی از نوشتنند
روزهای زیادیست
که تنم بوی روزمرگی میدهد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:54  به قلم فانی ماندنی
|
