سکندری میخورم
از هر چه در گذشته به زیر پا نهاده ام
و سقوط به قعر دره ها
وقتی که تمام پلها شکسته ام
...
آیا هنوز جایی برای نا امیدی هست؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:33  به قلم فانی ماندنی
|
دستهای پوسیده
و چشمه های خشکیده
امید بر آرزوهای خواب رفته
...
به یاد نغمه ای که دور مانده
و صدایی که از درون مرده
...
مرا به دورها خوانید
به دورتر ها رانید
جایی به دور از خود
جایی به دور از واخورده های خود
...
طعم عطش
روی دستان من
روی بکارت عطیه ای
که به راز های ناشکفته مدفون است
صدا
نت
یک نغمه
ترنمی که به دورها ماند
سرودی به لب
که فراموش شد
...
نوایی هست در اعماق خاک خورده ی یک ذهن
غبار را با چه دستی خواهی روب؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:52  به قلم فانی ماندنی
|
