به سبزی خون آلودی دچاریم
سیاهمان را به تن کنیم
این جنگل به آتش فریادیست که میسوزد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:25  به قلم فانی ماندنی
|
...
گریه میکنم
برای لحظه های سبزی که مال من نبود
و لبخند هایی که به لبهایم نمی آمد
برای فاصله های خشک و قطور
و دیوارهای محکم و سرد
...
برای هر چه که فرق ما بود
...
از دو هستی نابرابر در دوسوی یک دریا
و دو رنگ نا همگون
دو آواز یکی شاد و یکی غمناک
شالوده مان از هم جدا
تو از غصه های پری می آمدی
من از کابوسهای تشنه ی تابستان
...
من به شوربختی خود دچارم
و آواز گریه سر داده ام
رهگذری شو به لب داده نیشخندی
مرا در تلخی خود بگذار و بگذر
...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:43  به قلم فانی ماندنی
|
تنهایی رنگ تیره ای دارد؟
انگار رنگش تیره تر از موهای ماضی من است
تیره تر از نگاه تو
و درگیری های بی پایان ذهن من
...
تنهایی رنگ من است انگار
لای سایه روشن وجود خالی ام
تاب میخورد ... حاشور میزند
من نیست میشوم ... هیچ میبینی مرا که از خودم خالی میشوم؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:49  به قلم فانی ماندنی
|
