من مست بودم
در آغوش نا آشنای تو
به دنبال مامنی
و تمنای آرامشی
...
من از تو زخم میخوردم
من از تو به درد میرسیدم
درون آغوش تو بود که دریده میشدم
چه میخواستی از این تن مچاله غمگین؟
شهوتت به چند میارزید که فروختی مرا؟
شرافتت را کدام هوس به یغما برده بود که به تاراجم زدی؟
تو را به قضاوت کدام داور برم که تاوان این خونابه گیرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:46  به قلم فانی ماندنی
|
چه قصه غمگین عجیبیست
من به تو فکر میکنم
و کسی هست که فکر من آشفته اش کرده
توام که مدتهاست از فکر کسی بیمار شده ای
کاش این درخت شاخه شاخه را میشد از بیخ برید
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:52  به قلم فانی ماندنی
|
دست خودم نبود
نگاهم که میکردی
دلم رم میکرد
و تنم بوی غریزه ی حوا را میداد
خرده به بی پروائیهایم نگیر
که زن شاعر مسلک
شهوتی آهوانه دارد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:32  به قلم فانی ماندنی
|
رفتی
مثل تمام قصه های عاشقانه ی ناتمام
بی خداحافظی
هنوز تنم بوی تو را میدهد
لبم را بچش
هنوز طعم تو را میدهد
چه قصه ی ناتمام غمگینی
هنوز کسی هست که هر روز دلم برایش تنگ میشود
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:9  به قلم فانی ماندنی
|
