تبليغاتX
فاني
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

من مست بودم

در آغوش نا آشنای تو

به دنبال مامنی

و تمنای آرامشی

...

من از تو زخم میخوردم

من از تو به درد میرسیدم

درون آغوش تو بود که دریده میشدم

چه میخواستی از این تن مچاله غمگین؟

شهوتت به چند میارزید که فروختی مرا؟

شرافتت را کدام هوس به یغما برده بود که به تاراجم زدی؟

تو را به قضاوت کدام داور برم که تاوان این خونابه گیرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:46  به قلم فانی ماندنی  | 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

چه قصه غمگین عجیبیست

من  به تو فکر میکنم

و کسی هست که فکر من آشفته اش کرده

توام که مدتهاست از فکر کسی بیمار شده ای 

کاش این درخت شاخه شاخه را میشد از بیخ برید

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:52  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

دست خودم نبود

نگاهم که میکردی

دلم رم میکرد

و تنم بوی غریزه ی حوا را میداد

خرده به بی پروائیهایم نگیر

که زن شاعر مسلک

شهوتی آهوانه دارد

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:32  به قلم فانی ماندنی  | 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

رفتی

مثل تمام قصه های عاشقانه ی ناتمام

بی خداحافظی

هنوز تنم بوی تو را میدهد

لبم را بچش

هنوز طعم تو را میدهد

چه قصه ی ناتمام غمگینی

هنوز کسی هست که هر روز دلم برایش تنگ میشود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:9  به قلم فانی ماندنی  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://fani-mondani.blogfa.com