باران میزند
بوی روزهای رفته می آید
سخت است به تو نیاندیشیدن
سخت است فراموش کردنت
اولین بار زیر باران تو را بوسیدم
اولین بار زیر باران بود که عاشقت شدم
سخت است نبودنت عزیز من سخت است
به باران بگو نزند
به خاطره ها بگو نیایند
به دلم بگو نمی آیی هرگز دوباره
به دلم یاد بده فراموشت کند اینبار
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:42  به قلم فانی ماندنی
|
باز می آیی و جولان میدهی در ذهن بیمارم
باز هم آمدی اینجایی ... در آغوشم
باز طعم تو میریزد زیر داغی لبها
باز دستی چنگ میزند لای موهایم
...
باز حجم تو را دارد این نگاه اسیر
باز بوی تو را میدهد این خاطره های زنده
به قصاص کدام قلب عاصی
در گذشته هایمان ماندی؟؟؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:3  به قلم فانی ماندنی
|
نیست
نیست
هرگز نبوده و نیست
نخواهد آمد منتظر نمان
نیامده بود از اول دل به خاطره اش نبند
گر گرفته ای به یاد بوسه اش
داغی بود که به لبت زده شد
مهر و مومش کن لبی را که به سایه بوسه دهد
به قلبت یاد بده
شبی رویا دیده در تنهایی
نبوده و نیست و نخواهد آمد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:42  به قلم فانی ماندنی
|
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آخ … کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:56  به قلم فانی ماندنی
|