بهار را به خود بسته ام
زانو میزنم
به پای هر چه آرزو که رفت از دست
و هر چه روزهای خوش نیامده که دل به آمدنشان بسته بودم
چه کسی مرا در خود ویرانه میگذارد و میرود؟
...
لای انگشتانش صدای گنجشک بدالحانیست
که آوازش نخوانده ماند
من صدای آواز نتراشیده ام را از تو میخواهم
صدای آمرانه ی یک زن
که من بودم ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:56  به قلم فانی ماندنی
|
