...
گریه میکنم
برای لحظه های سبزی که مال من نبود
و لبخند هایی که به لبهایم نمی آمد
برای فاصله های خشک و قطور
و دیوارهای محکم و سرد
...
برای هر چه که فرق ما بود
...
از دو هستی نابرابر در دوسوی یک دریا
و دو رنگ نا همگون
دو آواز یکی شاد و یکی غمناک
شالوده مان از هم جدا
تو از غصه های پری می آمدی
من از کابوسهای تشنه ی تابستان
...
من به شوربختی خود دچارم
و آواز گریه سر داده ام
رهگذری شو به لب داده نیشخندی
مرا در تلخی خود بگذار و بگذر
...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:43  به قلم فانی ماندنی
|
